محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

اولین غلت زدن مهتا در ۳ماه و‌۲۵روزگی

سلاممم عسلای مامان مهتا خانم ما روز ۵ شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۳ که ۳ ماه و ۲۵ روزش بود برای اولین بار تنهایی غلت زد روی شکمش البته من روز جمعه هفته قبل گذاشته بودمش روی شکم یه لحظه سرمو برگردوندم دیدم برعکس شده ولی چون جاش نرم بود اون رو حساب نکردم ...
25 آذر 1403

آذر ۱۴۰۳

امروز اول آذر ۱۴۰۳ هست. مهتا عضو‌جدید خونمون امروز ۳ ماه و ۴ روزشه متین ۹ سال و ۹ ماه و ۶ روزشه مبین ۴سال و ۴ ماه و ۱۳ روزشه بابا رضا ۴۱ سال و ۲ ماه مامان نرگس ۴۱ سال و ۶ ماه و ۷روز
1 آذر 1403

نی نی جدید تو راهه

سلام گل پسر قشنگم پسر مامان خیلی آقا و بزرگ داره میشه فدات میشم عزیزم.عزیزترینی برام خبر جدید  ما یه نی نی دیکه تو راه داریم هنوز خیلیا خبر ندارن تازه اول اول راهه نی نی اندازه یه عدسه هنوز😉 بازم حالت تهوع و ... فدات بشم که انقدر هوامو داری خیلی عاشقتم عزیزترینم
13 آذر 1398

4سال و 7 ماه و 25 روزگی

سلام عزیزترینم. سلام عشق من. سلام عمرمممم. فدای تو بشم من الهی. پسر من داره هر روز بزرگتر و بزرگتر میشه. الان داری میری مهد. پیش دبستانی 1 میری. هر چند بعد از 2 سال رفتن به مهد هنوز از مهد خوشت نمیاد. نمیدونی چقدر بابت این موضوع ناراحتم😭 گل من نمیدونی شبا که میخوابم از استرس اینکه صبح موقع رفتن به اداره تو بیدار بشی و گریه بکنی تا صبح نمیتونم راحت بخوابم. هر شب حداقل دو سه بار بیدار میشم تا یه وقت خواب نمونم و زنگ آلارم موبایل بیدارت نکنه. این روزا پسر من خیلی شیطون شده. بعضی وقتا کارای خیلی خطرناکم میکنی. تقریبا همه وسایل خونمون رو هم خراب کردی و چیزی از زیر دستت سالم در نرفته😅 یه مدته با قیچی همه چ...
20 مهر 1398

17 و 18 دندون

سلام شیرین ترینم امروز 2 شنبه 12 تیرماه 1396 . و شما 2 سال و 4 ماه و 18 روزته پسر خوشگل من خیلی بزرگ و آقا شده این مدت دندون 17 و 18 پسرمم در اومد دندونای آسیاب پایین هر دوتاشون در اومدن این مدت خیلییی شیرین و بزرگ شدی عشق من ماه رمضون امسال هر شب میرفتی دوره قرآن و خیلی دوست داشتی قران خوندن رو از اون بیشتر بلندگو رو دوست داشتی عشقت بود که هر شب بری دوره قرآن شب اول که داشتیم میرفتیم توی راه یهو دیدم خودت سوره توحید رو تا اخر خوندی از تعجب شاخ درآوردم باورم نمیشد همشو خودت بخونی  بهت گفتم رفتی مسجد اونجا هم بخون تو هم توی مسجد هر شب سوره توحید رو میخوندی و من هر شب هزار بار قربون و صدقه ات میرفتم ...
12 تير 1396

5 سالگی اولین دیدار مامان و بابا

سلام عزیزترینم امروز میخوام یه مطلب در مورد خودمو باباجون بهت بگم منو بابا رضا 5 سال قبل مثل امروز 10 اسفند برای اولین بار همو توی اداره دیدیم 5 سال از اون روز گذشته و من هنوز همه ثانیه هاش یادمه یادمه شدیدا سرم شلوغ بود بابا و یه آقایی اومدن توی اطاقمون سرم حسابی شلوغ بود و داشتم با تلفن حرف میزدم دوستم ازشون پرسید بفرمایید گفتن با من کار دارن چند دقیقه ای طول کشید تا تلفنم تموم بشه و اونا همون طور واستاده بودن بعد سرمو بالا گرفتم و گفتم بفرمایید سرمو که بالا گرفتم یه آقای میانسال و قد بلند دیدم پشت سرش یه آقای متوسط که یه لبخند پهن روی لبش داشت اون آقا که بعدا فهمیدم از دوستای آقا رضای اشرفی (پسر دایی ماما...
10 اسفند 1395

دو دقیقه دو سالگی

سلام شیرینم سلام عشق من امروز روز تولد گل پسر منه امروز روز 2 شنبه 25 بهمن ماه 1395 ساعت 4 و 43 دقیقه دو سالگیت مبارک عشقمممممممممممم دو سال قبل مثل الان توی بیمارستان بودیم و هنوز دنیا نیومده بودی. دو دقیقه دیگه میای دنیا عشق من چه حس و حال عجیبی داشتم اون روز خدا رو هر روز هزار بار شکر میکنم بخاطر داشتن تو و بابات خدایا . خدای مهربونم. خدای عزیزم ممنونتمممممممممممممممممممم هزاران هزار بار شکرت شکر بخاطر همه نعمت هایی که بهمون دادی پسر نازنینم تولدت مبارک عشق مامان الهی من فدای تو بشم الهی تا روزی که زنده ام همیشه شادی و سلامتی و خوشبختی و موفقیت روزافزونتو ببینم عاشقتم عاشقتم عاشقتم حاضرم...
25 بهمن 1395

آخرین روز دو سالگی- یک شنبه 24 بهمن 1395

سلام عزیزترینم امروز آخرین روز 2 سالگی پسر ناز منه . 24 بهمن 1395 و شما 1 سال و 11 ماه و 29 روزته از فردا 2 سالت کامل میشه و وارد  سالگی میشی این روزای خیلی بغض دارم و حس گریه از شیر گرفتمت و حس خوبی ندارم داری بزرگ میشی و حس میکنم ازم دور میشی یاد روزای نوزادیت میفتم. یاد روزای بارداری کاش همیشه همینقدری میموندی انقدرر شیرین شدی که دلم میخواد جونمو برات بدم عکسمو توی گوشی نگاه میکنی و میگی مامان نرگس انقدر شیرین حرف میزنی  شیرین ترن بچه دنیایی مهربونم انشاا... همیشه سالم باشی و شاد عشق مامان
24 بهمن 1395

از شیر گرفتن پسرکم- چهارشنبه 95/11/20- یک سال و 11 ماه و 25 روزگی

سلام نفس مامان  از روزی که به دنیا اومدی من دغدغه از شیر گرفتنت رو داشتم استرس خیلی خیلیی شدیدی برای این موضوع داشتم این اواخر همه دیگه بهم میگفتن که باید از شیر بگیرمت ولی خودم از نظر روحی اصلا آمادگیشو نداشتم. حس میکنم خودم بیشتر بهت وابسته شده بودم  عاشق شیر دادن بهت بودم عاشق چشمای ناز و شیطونت که وقتی شیر میخوردی بهم نگاه میکردی و با شیطنت میخندیدی تحمل اینکه تو شیر بخوای و گریه بکنی ومن بهت شیر ندم رو نداشتم همیشه از خدا میخواستم یه جوری بشه خودت دیگه شیر نخوری و خدای مهربونم همین اتفاق رو برامون رقم زد بعد از جشن تولدت من مریض شدم شدیداا سرماخوردم و حالم خیلی خیلی بد بود روز سه شنبه 19 بهم...
24 بهمن 1395